الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
138
تفسير مجمع البيان (فارسى)
احكامى كه شناخت آنها احتياج به بيان امام دارد و تنها راه فهم آنها اين است كه دليلى از طرف امام صادر شود ، به هيچ عنوان تقيه جايز نيست . چنان كه اگر پيامبر خدا در مورد بعضى از امور و مسائل شرعى ، قبلا سخن گفته و تكليف مردم را روشن كرده باشد ، جايز است كه در حالتى ديگر بخاطر مصلحتى از بيان مجدد آن خوددارى كند . مگر نه در روايت است كه عمر بن الخطاب در مورد كلاله ، از پيامبر خدا سؤال كرد و حضرت در پاسخش فرمود : ترا آيهء شمشير كافى است ؟ در مورد فراموشى و سهو ، شيعهء اماميه معتقد است كه نسبت به آنچه پيامبر و امام از جانب خدا براى مردم بيان مىكنند ، جايز نيست كه دچار سهو يا فراموشى شوند . اما در غير از آنها در صورتى كه خللى در عقل آنها پيدا نشود ، سهو و فراموشى جايز است . چگونه سهو و فراموشى نسبت به امام و پيامبر جايز نيست در حالى كه خواب و بيهوشى براى آنها ممكن است ؟ بديهى است كه خواب و بيهوشى شبيه سهو هستند . اين مطلب ، سوء ظنى است از وى نسبت به اماميه و پارهاى از آنها گناه است . وَ ما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ : مردم با تقوى كه اهل ايمان هستند ، مسئول گناهان كافران و استهزاى آنها نيستند و مىتوانند با آنها بنشينند . وَ لكِنْ ذِكْرى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ : اهل تقوى از مجالست ايشان ممنوع شدهاند تا بر تقواى ايشان افزوده شود و به آنها دستور داده شده كه كافران را متنبه و متذكر سازند تا آنها به خود بيايند و تقوى پيشه كنند . اين معنى از بيشتر مفسران است . بلخى گويد : مقصود اين است كه مردم متقى در روز قيامت از حساب خود ناراحتى نمىبينند . لكن خداوند آنها را اعلام به محاسبه كرده است ، تا تقوى پيشه كنند و در راه تقوى استوار بمانند . طبق معناى اول ضمير به كفار و طبق معناى دوم به مؤمنين برمىگردد .